آموزش مبانی داستان نویسی در 7 گام
آموزش شخصیت پردازی در داستان نویسی
آموزش مهارت نوشتن و غلبه بر ترس از نوشتن
نویسندگی چیست و چطور می توان نویسنده موفقی شد؟
راستش را بخواهید، من همیشه فکر می کردم نویسندگی یعنی بنشینی پشت میز، یک لیوان چای داغ کنارت باشد، به دوردست ها خیره شوی و بعد کلماتی جادویی از نوک قلمت جاری شوند! اما وقتی واقعا دست به قلم شدم، فهمیدم نویسندگی چیزی بسیار فراتر از خیال بافی های رمانتیک است.
نویسندگی یعنی دیدن جهان با دقتی بیشتر، لمس کردن اتفاقات با عمق بیشتر، و تبدیل همه آنچه می بینی و حس می کنی به کلمات. یک نویسنده در واقع یک ضبط کننده دقیق است، اما نه مثل یک دوربین یا ضبط صوت، بلکه با فیلتر احساس، منطق و تخیل خویش.
نویسندگی شغل نیست، یک شیوه زندگی است!
اگر بخواهم از تجربه خودم بگویم، نویسنده بودن یعنی همیشه در حال نوشتن بودن حتی وقتی که نمی نویسی! یعنی وقتی در صف نانوایی ایستاده ای و مکالمه دو نفر جلویت را می شنوی، ته ذهنت داری آن را به دیالوگ تبدیل می کنی. یعنی وقتی غروب خورشید را می بینی، ناخودآگاه سعی می کنی آن را در یک جمله خلاصه کنی که هم شاعرانه باشد و هم صادقانه.
برای من نویسندگی مثل نفس کشیدن شده. گاهی از شدت خستگی دیگر نمی توانم حرف بزنم، اما هنوز هم می توانم بنویسم.
چطور نویسنده موفقی شویم؟
خب، این سوال پرتکراری است که خیلی ها می پرسند. همه دوست دارند بدانند فرمول موفقیت در نویسندگی چیست. اما راستش را بخواهید، نویسندگی هیچ فرمول قطعی ندارد. با این حال، چند چیز هست که از تجربه خودم و مطالعه زندگی نویسندگان دیگر فهمیده ام و فکر می کنم دانستن آنها خالی از لطف نیست:
1. زیاد بخوان، با دقت بخوان
نویسنده ای که نمی خواند، مثل آشپزی ست که غذا نمی چشد! خواندن، تنها راه یاد گرفتن زبان نوشتن است. اما فقط خواندن کافی نیست. باید با دقت بخوانی، تحلیل کنی، ببینی چرا یک متن خوب است یا چرا یک جمله تاثیرگذارتر از دیگری است.
2. هر روز بنویس حتی فقط چند خط
نویسندگی هم مثل ورزش است. باید عضله اش را تقویت کنی. یک صفحه در روز بنویسی، آخر سال می شود ۳۶۵ صفحه. هیچ کس یک شبه نویسنده نمی شود. آنهایی که می بینیم “ناگهان” موفق شده اند، اغلب سال ها در سکوت تمرین کرده اند.
3. از شکست نترس
اولین نوشته هایت احتمالا افتضاح خواهند بود. این واقعیت است. من هنوز هم گاهی وقتی نوشته های قدیمی ام را می خوانم، دلم می خواهد زمین دهان باز کند و من را ببلعد. اما این بخشی از مسیر است. هر شکست، یک پله است برای بالاتر رفتن.
4. صدای خودت را پیدا کن
در اوایل کار، طبیعی است که تحت تاثیر نویسندگان محبوبت باشی. من خودم تا مدت ها سعی می کردم مثل صادق هدایت یا گلشیری بنویسم. اما نویسندگی یعنی پیدا کردن صدای خاص خودت. آن چیزی که فقط تو می توانی بگویی و به شیوه ای که فقط تو می توانی بگویی.
5. به جز نوشتن، زندگی کن
این یکی شاید عجیب به نظر برسد، اما اگر زندگی نکنی، چیزی برای نوشتن نداری. نویسنده خوب کسی است که تجربه می کند، شکست می خورد، عاشق می شود، تنها می ماند، سفر می رود و در نهایت، همه این ها را به واژه تبدیل می کند.
و در پایان…
اگر دنبال این هستی که نویسنده شوی، باید بدانی که مسیر ساده ای نیست. اما اگر به نوشتن عشق می ورزی، هیچ چیز در دنیا لذت بخش تر از این نیست که کلماتت روی کاغذ جان بگیرند. شاید هیچ وقت نویسنده مشهوری نشوی، اما اگر بتوانی حتی یک نفر را با نوشته ات تکان بدهی، به نظر من موفق شده ای.